تاریخ
برگزاری : 16 و 17 آبان 92
شرکت کنندگان :
خانمها اسدی – حاتمی– خاکسار - قربانی – سلیمانی - مینا اوینی – میترا اوینی – شفائی –
مزینانی -رحیمی
آقایان : آبتین
– سلیمانی – اصلانی – نوشین ( راهنما ) و با حضور افتخاری استاد شهلائی
سرپرست : خانم
اسدی
قرار بود پنج شنبه 16 آبان ماه ساعت 7/30 صبح ، همه دوستان اول خیابان
چالوس حضور داشته باشند ، ساعت کمی دیرتر تعیین شد تا دوستانی که محل سکونتشان تهران
است راحتتر باشند ، این دوستان ساعت 7 صبح و قبل از همه سر ایستگاه حاضر بودند در عوض یکی از دوستانی که منزلش نزدیک محل قرار بود از همه دیرتر به جمع پیوست و قرار شد
طبق قوانین گروه زحمت خرید بستنی را بکشد . بالاخره حدود ساعت 8 کرج را به سمت
کلاردشت ترک کردیم ، جاده به طرز عجیبی خلوت بود ، ساعت 11 به کلاردشت رسیدیم توقف
کوتاهی برای خرید داشته و به سمت روستای کردیچال به راه افتادیم . تقریبا ساعت 12 بود که
به روستای کردیچال رسیدیم . لباسهایمان را تعویض ، چادرها را تقسیم و به سمت جنگل
حرکت کردیم .
ابتدای مسیر جاده خاکی بود که در سمت چپ آن معدنی وجود داشت . کمی
که جلوتر رفتیم متاسفانه این صحنه وحشتناک تاسف همه ما را برانگیخت.
بعد از حدود 45
دقیقه از مسیر جاده خارج شدم و به منطقه جنگلی رسیدیم . هر چه جلوتر می رفتیم
مناظری که می دیدیم قابل باور نبود ، رنگهایی که در هیچ جعبه مدادرنگی یافت نمی
شود . این همه زیبایی به وسیله چند عکس قابل انتقال نیست باید باشید و حس کنید .
بعد از 2 ساعت در یک منطقه مسطح برای صرف ناهار ایستادیم . دوستان ترجیح می دادند
وقت ناهار را بیشتر صرف عکاسی کنند .
ساعت 15 به حرکت خود ادامه دادیم تا بلکه
بتوانیم قبل از تاریک شدن هوا به منطقه مسطحی که مد نظرمان بود شب را در آنجا سپری
کنیم برسیم . هیچ صدائی غیر از صدای خش خش برگها به گوش نمی رسید
گویی دوستان عمدا
صحبت نمی کردند تا نهایت استفاده را از صدای زیبای طبیعت ، هوای عالی و مناظر زیبا
ببرند ، حدودا ساعت 17 به رودخانه ای رسیدیم که پلی روی آن نصب شده بود .
از
رودخانه رد شدیم به آبشار بسیار زیبایی رسیدیم .
طولی نکشید که هوا رو به تاریکی
رفت . حدود یک ساعت نیز در تاریکی حرکت کردیم تا به محل برقراری چادرها رسیدیم .
خوشبختانه زمین خشک بود . بالای رودخانه و نزدیک چشمه . بانوان گروه زحمت برپائی چادرها
را کشیده و آقایان نیز در جای مناسبی آتش زیبایی روشن نمودند .
پس از جابجائی
وسایل در چادرها همه دور آتش نشسته و تنقلاتی که همراه دوستان بود را میل و بحث
مفصلی نیز راجع به نفر شانزدهم که به نظر تعدادی از دوستان جا مانده بود ! نمودیم
. حدود ساعت 11 با بی میلی تمام به چادرهایمان رفتیم فقط به خاطر اینکه فردا نیز
مسافت زیادی برای پیمودن داشتیم و باید استراحت می کردیم جمعه ساعت 6 صبح بیدار شدیم . قرار بود ساعت 7 صبح حرکت کنیم ولی سورپرایز
آقای نوشین نظرمان را عوض کرد ایشان لطف نموده و برای کل گروه حلیم خریده بودند و
اینهمه راه با خود حمل کرده بودند این بود که ساعت حرکتمان به 8 تغییر کرد ، صبحانه
مفصلی خوردیم و به سمت نمک آبرود حرکت کردیم .
مرز کلاردشت را که رد کردیم هوا
مرطوبتر ، گرمتر و طبیعتا درختان کمتر از رنگارنگی پائیز بهره برده بودند . اواسط
راه به دو کلبه چوبی بسیار زیبا برخورد کردیم که محل زندگی چوپانان و شاید هم
جنگلخواران بود ، امیدوارم که اینطور نباشد ، ما به نیت اول چند عکس به یادگار
گرفتیم .
نهایتا ساعت 15 به تله کابین رسیدیم .
در آنجا سه نفر از دوستان آقای
نوشین منتظر ما بودند با آنها خوش و بشی کرده و همگی با تله پائین آمدیم .
تعدادی از
دوستان سورتمه را نیز امتحان کردند وساعت 16/30 نمک آبرود را ترک کردیم خوشبختانه
باز هم جاده خلوت بود . با توافق جمع ، ناهار مختصری در ماشین صرف کردیم تا سریعتر
به کرج برسیم . قرار بود نفری که دیر به جمع پیوسته بود همه را به صرف بستنی
میهمان کند که زحمت اینکار را خانم قربانی کشیدند و آقای اصلانی نیز دوستان را به
صرف آش دعوت کردند که از هردوی این عزیزان سپاسگزاریم . حدودا ساعت 20 پس از
گذراندن دو روز زیبا و به یاد ماندنی به کرج رسیدیم .
" ادامه عکسهای این جنگل زیبا را در گالری عکس ببینید "