پیمایش جنگل سوباتان به اسالم

پنج‌شنبه و جمعه دوم و سوم مهر ماه 1394

سرپرست: خانم خاكسار

تعداد حاضران: 31 نفر

حركت از تهران: 10 شب، حركت از كرج: 11:30 چهارشنبه شب1 مهر

روياي تماشا از فراز بلندي‌ها به تمامي تعبير مي‌شود، قدم كه به سقف سوباتان مي‌گذاريم. هر چه بالاتر سرسبزتر و تا جايي كه راه ادامه دارد، حيات نيمه بكر و نيمه وحشي وسعت مخملينش را به رخ مي‌كشد. گويي از سر تابستان جهيده است اين سوباتان.انگار بهار بوده و حالا پاييز، انگار سرزميني سه فصله است با اسب‌هايي در حال چرا، گله‌هايي در دشت رها، و پرندگاني در پرواز و زيبا. آن خانه‌هاي ييلاقي يك طبقه با شيرواني‌هاي سفالين كه حالا تعدادشان از تعداد انگشتان دست هم كمتر است گوشه و كنار، با هم و جدا در فواصل دور و نزديك و از پشت حصارهاي بي‌زور چوبي به چشم مي‌آيند. جاده اما هنوز خاكي و نامهربان است كه البته براي حفظ اين همه سادگي و لطافت اين جاده هم زيادي است، چرا كه آثار دست‌درازي آدميزاده را مي‌شود در تغيير بافت سنتي اين روستا به وفور ديد. چيزي كه به معناي مرگ طبيعت و زخمي بدون بهبود براي آن است.

ما در فصلي به تماشاي سوباتان رفتيم كه وسعت سبزش را آرام آرام داشت به پاييز مي‌بخشيد و اين را مي‌شد از برگ‌هاي رو به زردي درختانش فهميد.قرار حركتمان با ناهماهنگي پيش آمده كمي با تاخير همراه شد، بالاخره يازده و نيم شب از استان البرز خارج شديم. همراه 31 نفر از بهترين دوستان.ساعت 7 صبح: شهرستان تالش از اتوبوس پياده شديم، صبحانه را در هنگام انتظار براي آمدن نيسان‌ها  و در كنار پمپ بنزين خورديم، كوله‌ها را به درون نيسان‌ها منتقل كرديم و سوار بر آن راهي شديم. پشت نيسان تقريبا جا براي نشستن نبود، اگر هم بود به خاطر دست‌اندازهاي زياد و بالا و پايين‌پريدن‌هاي غير قابل اجتناب عطايش را به لقايش بخشيديم. دو ساعت نيسان سواري، نوش و نيشش با هم بود چرا كه هم مزه داشت و هم درد. جاده پر پيچ و خم خاكي خيلي زود به انواع دست‌انداز عادتمان داد، راه رو به ارتفاع و ابرها بالا مي‌رفت و  ماشين هم تند مي‌تاخت. كم كم پوشش گياهي جنگلي و كوهستاني جاي خودش را به وسعت سرسبزي مخملين داد كه با حصارهاي چوبي و سيم‌خاردار، بالا و پايين كنان تا دورها ادامه داشت.هر گوشه زيبايي خودش را داشت و از آن بالا تركيب‌بندي رنگ‌ كوه‌ها در وسعتي از ابرهاي توده و سايه محوي از دريا گم مي‌شد كه حالا همه و همه در پايين دست جاده قرار داشتند.بالاخره ساعت 10:30 پاي آبشار ورزان به معناي واقعي كلمه خرد و خمير پياده شديم، قدمي زديم تا پاي آبشار بلند و باشكوه در بلندترين نقطه كوه، به صرف تماشا و عكس. يك ساعت در كنار آبشار بودن به تندي گذشت.

منظره خانه‌هاي چوبي، خيمه‌هاي عشاير بي‌ساكن و با ساكن اين گوشه و آن گوشه دشت به چشم مي‌آمد. از مظاهر تكنولوژي مي‌شد از خانه‌هايي با شيرواني‌هاي رنگي و تند اسم برد و جاي چرخ ماشين‌هاي سواري كه با هزار زور و زحمت خودشان را به آنجا رسانده بودند.نيسان سواري ادامه داشت، به روستا برگشتيم، در مسجد را برايمان باز گذاشته بودند، فرصت نماز و ناهار را در آرامش بي‌نظير مسجد گذرانديم. برخي از دوستان تني به نيم چرتي كوتاه زدند، برخي به بازار محلي سركي كشيدند و ديگران هم اين سو آن سوي روستا را رصد مي‌كردند.سوئيت اجاره‌اي، بازارچه محلي ( كه شامل چند مغازه كوچك بود)، پارچه فروشي،‌ نان فروشي و اغذيه فروشي در كوچه‌ بازارچه به چشم مي‌خورد. ساعت 13:30 دوباره كوله برچيديم و راه افتاديم به مقصد جنگل.ابتداي منطقه حفاظت شده ليسار، انتهاي ماشين سواري ما هم بود. در ميانه راه با راهنماي برنامه ملاقات كرديم. افسار كره اسبش را مي‌كشيد و كمي عقب‌تر از ما مي‌آمد.تا كمي نرمش كنيم و كوله به پشت شويم، به گروه رسيد. كمي از وسايل را پشت اسبش گذاشت، اما از قيافه درهم كره اسب مي‌شد فهميد كه خيلي از اين وضع رضايت ندارد.راه رفتن كره اسب نگران كننده بود،‌ كمي مي‌لنگيد يا خودش را مي‌لنگاند، يكي دو بار هم سر خورد، وسايل زيادي به پشتش نبود اما تلوتلو خوردنش اين بيم را مي‌داد كه صدمه‌اي جدي به آن بخورد و مجبور بشويم باقي راه او را حمل كنيم.

پس از يكي دو بار چك كردن وسايلش تصميم بر آن شد كه هر كس وسايلش را خودش بياورد و كره اسب همين كه بتواند خودش را بكشد كلي هم جاي شكر دارد.راه با شيبي ملايم و پيچ و خم‌هاي تند از ميان جنگلي نيمه انبوه و درختان قد قامت به سمت رودخانه مي‌آمد. آب كم بود. يك يا دو چشمه در ميان راه بودند كه براي پر كردن ظرف‌هاي يك گروه سي و چند نفره كلي وقت لازم داشتند، پيشنهاد شيرزاد راهنماي برنامه براي اسكان در جايي وسيع را به دليل اين كه وقت زيادي تا تاريكي هوا مانده بود رد كرديم، گفت تا منزل بعدي راه زيادي مانده، اما سرپرست برنامه ترجيح داد تا آنجا كه بشود و وقت داريم راه بپيمايم و زمان را براي فردا ذخيره كنيم.با اين وصف تا شش و نيم عصر راه پيموديم، بالاخره محل مناسب ديگري يافتيم كه گنجايش برپايي 15 چادر را داشت. بيدارباش صبح را نه صداي خروس‌ها بلكه صداي زنگ موبايل‌ها اعلام كرد.صداي باز شدن زيپ چادرها خبر از جنب و جوش دوستان مي‌داد، چادرها به سرعت برچيده شدند، صبحانه صرف شد و ساعت 6:15 دقيقه گروه به سمت پايين دره حركت كرد.آب آشاميدني برخي از دوستان تمام شده بود، تقريبا بعد از دو ساعت راه پيمايي به حاشيه رودخانه و چشمه‌اي كوچك رسيديم. توقفي‌ ده دقيقه‌اي و خلاص شدن از آن كوله‌هاي سنگين حال همه را جا آورد.حركت از اين جا به بعد كمي راحت‌تر بود، رد موتور سيكلت و حصارها خبر از نزديك شدن به يك آبادي را مي داد.بالاخره ساعت 11 به روستايي در انتهاي جنگل رسيديم، تلفن آنتن مي‌داد با هماهنگي قبلي چند ماشين به دنبالمان آمدند و با سرويس‌هاي آژانس باقي راه را به سمت تالش پيموديم، ساعت 11:30 اولين ماشين و ساعت 12 آخرين ماشين به تالش رسيد. ناهار را در حاشيه دريا صرف كرديم و ساعت 14:30 سوار بر اتوبوس به خانه بازگشتيم.دوستان استان البرزي ساعت 10 شب و دوستان استان تهراني ساعت  11 شب به شهر خود رسيدند.

نكات فني: 

1- منطقه امكان آنتن‌دهي موبايل وجود ندارد

2- منطقه كم آب است

3- شيب تند و نوع پوشش خاك پا كوب‌ها كفش مناسب كوهنوردي مي‌طلبد

4- برنامه نيازمند راهنماي محلي و يا ثبت اطلاعات جي پي اسي است

هزينه برنامه شامل: اتوبوس  اجاره نيسان، هزينه راهنما. (هر نفر 105 هزار تومان)

 گزارش و عكس: خانم اويسي

صعود به قله منار - جمعه 13 شهریور 94